یه جمعه خردادی ما دوتا
وقتی تــو می آیــی مانند یک سلام ... مانند یک بــهار .... مانند یک عـبور .... از راه می رسی و مـرا تازه می کنی با یک سبـد لبخنــد با دستانی پرسخاوت و چشمانی مشتاق .... همراه تـو هزار عـشـق از راه می رسـد همـراه تـو بهـــار ... بر دشت خشک سینـه مـن سبــز می شود . وقتـی تـــو می آیــی پشـت نگــاه تــو یک آسمان ستاره پر نور می شود . وقتی تـو می آیــی در کوچه های خلوت و تاریک قلـب مـن مهتــاب می دمــد. وقتـی تـو می آیــی ای آرزوی گم شده قلــب کوچکم ... مـن نیز با تـ...
نویسنده :
*مامان فرزانه*
23:56










