حنان جونحنان جون، تا این لحظه: 21 سال و 6 ماه و 6 روز سن داره
وبلاگ ما(روچک)وبلاگ ما(روچک)، تا این لحظه: 12 سال و 4 ماه و 19 روز سن داره

❀♥روچـــــــــک♥❀

یه جمعه خردادی ما دوتا

    وقتی تــو می آیــی مانند یک سلام ... مانند یک بــهار .... مانند یک عـبور .... از راه  می رسی و مـرا تازه می کنی با یک سبـد لبخنــد با دستانی پرسخاوت و چشمانی مشتاق .... همراه تـو هزار عـشـق از راه می رسـد همـراه  تـو بهـــار ... بر دشت خشک سینـه مـن سبــز می شود . وقتـی تـــو می ‌آیــی پشـت  نگــاه  تــو یک آسمان ستاره پر نور می شود . وقتی تـو می آیــی در کوچه های خلوت و تاریک قلـب مـن مهتــاب  می دمــد. وقتـی تـو می آیــی ای آرزوی گم شده قلــب کوچکم ... مـن نیز با تـ...
8 خرداد 1394

غروب بهاری ما دوتا

هر صبح، پلکهایت، فصل جدیدی از زندگی را ورق می زند، سطر اول همیشه این است: “خدا همیشه با ماست” پس بخوانش با لبخند… هم اکنون صدای مارا از رادیو گیلان میشنوید سلام گیل مردان سلام گیل زنان شیمی احوال خوب ایسه؟ همشهری بهاره،بهاره؛الهی کی شیمی دلان بهاری ببه! گل پسر نازمامان سلام؛بازهم ما دوتا باهم داریم روزهای قشنگ بهار رو کنارهم سپری میکنیم این روزها که چندتا امتحانت مونده برای تنوع سعی میکنم ببرمت یه هوایی عوض کنی.بیشتر مدارس تعطیله اما نمیدونم چرا مدیر شما این برنامه رو گذاشت. هوای لطیف بهاری حیفه که توی خونه باشیم؛ماهایی که توی آپارتما...
4 خرداد 1394

اولین جمعه خرداد نود و چهاری(باغ پرندگان)

با تو از نابترین لحظه سخن خواهم گفت دوستت خواهم داشت هیچ میدانی چیست ؟ لحظه ای نیست که در خاطر من یاد تو نیست سلام به پسر خوشکل مامان خوبی؟خوشی؟امیدوارم هر لحظه از زندگیت که داره میگذره پر از شادی و نشاط باشه وازش راضی باشی از اندراحوالات این روزهای تو اینه که خداروشکر کلاس چهارم رو پشت سر گذاشتی؛ولی مامان جون خیلی زود گذشت؛البته سه تا امتحانت مونده که اونم تموم میشه؛آرزوی مامان موفقیت و سربلندی گل پسر نازشه. اولین جمعه ی خردادی رو غروب رفتیم باغ پرندگان،این دومین بار بود که میرفتیم؛اینو بگم که من هیچ علاقه ای نداشتم!!!اماشما خیلی مشتاق بودی حیوانات رو ببینی.برو ادامه عکس ه...
1 خرداد 1394

یه روز بهاری همراه دوستان ژیمناستیکی شبکه باران

خدا آن حس زیبائیست که در تاریکی صحرا زمانی که هراس مرگ میدزدد سکوتت را یکی آهسته می گوید کنارت هستم ای تنها و دل آرام می گیرد . . . سلام به پسر نازخودم این روزهای بهاری  خیلی به هردوی ما خوش میگذره،درسته مشغله زیاده اما خدارو داریم،همدیگرو داریم؛پس غصه چرا؟؟!!!! از اینکه با منی و توی دنیای منی  ازت ممنونم بازهم از طرف مربی ها برادران افتخاری دعوت شدیم صداوسیما،صبح امتحان داشتی،زود اومدم مدرسه  دنبالت برگشتیم خونه ناهارخوردی و آماده شدی ساعت یک رفتیم شبکه باران؛موضوع برنامه ورزش بود به خاطر همین باید لباس ورزشی  میپوشیدین؛شما با مربی ها...
29 ارديبهشت 1394

عصربهاری منو تو

مثل آرامش یک خواب بلند زندگی شیرین است مثل شیرینی یک روزقشنگ زندگی رویاییست مثل رویای یک کودک ناز زندگی زیباست مثل یک غنچه ی ناز زندگی تک تک این ساعت هاست زندگی چرخش این عقربه هاست زندگی راز دل مادر من زندگی پینه ی دست پدراست زندگی مثل زمان درگذراست زندگی آب روانی است روان میگذرد... آنچه تقدیرمن و توست همان میگذرد ... سلام سلامی گرم و بهاری به همه ی شما همراهان همیشگی ان شالله که روزگاربروفق مراد همه باشه گل پسرمامان امروز ازم خواستی بریم پارک؛اولش تنبلی کردم اما دیدم نمیشه دلتو بشکونم...
28 ارديبهشت 1394

یه جمعه ی اردیبهشتی سی دشت رودبار

ای نگهی که نگاهت به نگاهم می نگهد نگهی کن که نگاهم به نگاهت بنگهد سلام به همگی سلام به گل پسرمامان امیدوارم که همه روبه راه باشن و هیچ غمی توی دل هیشکی نباشه حنان جون مامان هم خسته نباشه از روزهای اردیبهشتی پرازاسترس؛ چون همش مشغول امتحانات بودی؛امیدوارم که سربلندبشی،به قول خودت دلخوشی ینی اینکه امتحان نداشته باشی یه جمعه آفتابی شدو عمو امین مارو دعوت کرد سی دشت رودبار همراه عمه حدیث و خونواده داداش زن عمو سحرکه ازرامسر اومده بودن و خانواده آقای گوهری که خودشون اصالـتآ رودباری هستن؛کلا یه بیست نفری میشدن؛ماهم قبول کردیم و همراهشون رفتیم که چه جای زیبایی بود اگه دو...
25 ارديبهشت 1394